همیشه در خیال منی
درصبح آشنايي شيرينمان تورا پنج وارونه چه معنا دارد ؟! بي گمان مي فهمي خدایا... تو از احساس من دورى پیدا شد آشنا شد دوست شد مهر شد گرم شد عشق شد یار شد تار شد بد شد رد شد سرد شد غم شد بغض شد اشک شد آه شد دور شد گم شد من فقط یک واسطه بودم... دل را خدا داد تو بردی...! دیگر نمی گویم: گشتم نبود...نگرد نیست بگذار صادقانه بگویم: گشتیم... اتفاقا بود...!! فقط مال ما نبود... می سپارمت به خدا .... خدایی که هیچ وقت تو را به من نسپرد ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * رفتـن كسـي كـه لايـق نيسـت ... نـعمـت اسـت نـه فـاجـعه * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * به سرنوشت بگویید : اسباب بازی هایت بی جان نیستند ! ادمند ،میشكنند ،ارامتر! تفاوت من وتو تو زندگی می کنی بیر می شوی تمام می شود من عاشقت می مانم عاشقت می مانم عاشقت می مانم تاس هایت را دوباره بریز 
هـَر چقدر هم که اَدایِ مستـقل بودטּ
اینکـه " ممنوטּ " خودمـ از پـَسش بـَر مـےآیم ...
بـآز هـَم تهِ تهـَش ،
بـه آن سینه ی پهـن مردانه اتــ نیـآز دارمــ
بـه دستــ هـآیت حتـّی...
نمیدانی چـه لذّتـی دارد وقتی " تـــو "
از خیـآبـاטּ رَدم میکنـے ... 
موی مش کرده
ابروی برداشته
لبانِ قرمز نیست
زن لباسِ سفید
... شب با شکوه عروسی
بوی خوشِ قرمه سبزی
هوسِ شبهای جمعه
قرارهایِ تاریکی ، کوچه پشتی، تویِ یک ماشین نیست
زن خون ریزی
کمر دردِ ماهانه
پوکی استخوان
یک زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
دردهای زایمان
مادر بچه ها نیست
زن عصایِ روزهای پیری
پرستار ، وقتِ مریضی
رفیقِ پای منقل
مزه بیار عرق دوره های دوستانه نیست
زن
وجود دارد
روح دارد
قدرت
جسارت
پا به پای یک مرد ، زور دارد
عشق
اشک
نیاز
محبت
یک دنیا آرزو دارد
زن ... همیشه ... همه جا ... حضور دارد
و اگر تمام اینها یادت رفت
تنها یک چیز را به خاطر داشته باش
که هنوز هیچ مردی پیدا نشده
که بخواهد در ایران
جایِ یک زن باشد
نیکی فیروزکوهی
گفتم كه مرد عشق نيستي باورت نبود
در اين غروب تلخ جدايي هنوز هم
ميخواهمت چو روز نخستين ولي چه سود؟
پنداشتي كه كوره ي سوزان عشق تو
دور از نگاه گرم تو خاموش ميشود؟
پنداشتي كه ياد تو اين ياد دلنواز
در تنگناي سينه فراموش ميشود؟
تو رفته اي كه بي من تنها سفركني
من مانده ام كه بي تو شبها سحر كنم
تو رفته اي كه عشق من از سر بدر كني
من مانده ام كه عشق تورا تاج سر كنم...
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
- پنج وارونه چه معنا دارد
کودکان گلفروش را می بینی؟
مردان خانه به دوش …
دخترکان تن فروش...
مادران سیاه پوش...
کاسبان دین فروش...
محرابهای فرش پوش...
پدران کلیه فروش...
زبانهای عشق فروش...
انسانهای آدم فروش...
همه رامیبینی ؟
می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم
دیگرزمینت بوی زندگی نمیدهد!!
هفتـــــ سیــن ِ امســال را چیــده ام :
1. سالــی که بــی تـــو گذشتــــ
2. سنگدلی هایتــــ
3. سردرگمـــی هایم
4. سقلمــه هایی که به مغزم زدم تا نبـــودنتــــ را بپذیرد
5. سوسوی ِ چراغ ِ شبهــــای ِ بی تو
6. سالـــی که قرار است بی تـــو بگذرانم
7....
سه نقطه یعنی...
اَه...
جای سگـــرمه هایتـــــ خالی مانده . . .
دیه اش نصف دیه توست ومجازات زنایش با توبرابر
میتواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی
برای ازدواجش - در هر سنی -احازه ولی لازم است
و تو هر زمان بخواهی به لطف قانون گذار میتوانی ازدواج کنی
در مبحسی به نام بکارت زندانی است و تو ............
او کتک میخوردو تو محاکمه نمیشوی
او میزاید و تو برای فرزندش نام انتخاب میکنی
او درد میکشدو تو نگرانی که کودک دختر نباشد
او بی خوابی میکشدو تو خواب حوریان بهشتی را میبینی
او مادر میشودو همه جا میپرسند نام پدر
و هرروز اومتولد میشود عاشق میشود مادر میشود
پیر میشود و میمیرد
و این رنج است
واســه اون نــم نمـه چشـماتـــ،نميـدوني چـه هلاكه
نميـدوني، نميـدوني واســه مــــن چقــدر عزيـــزي
شـــايدم ميــدوني امـــا منــــو بـاز به هــم ميريـــزي
نميدونم چه رازيه كه تو چشــماتــــــ خونــه كــــرده
هـــر چي هست اونقدر قشنگه كه منو ديوونه كرده
مگه دیوار اینجا در نداره
چقد باید تحمل کرد بی عشق
مگه دنیا در و پیکر نداره
چشام کم سو شد ازبس گریه کردم
نمیدونم کی از این خونه میرم
دارم میپوسم و چشم انتظارم
دارم میمیرم و از رو نمیرم
هی سر به راهتر
هی سر به زیرتر
هی گوشه گیرتر
هر لحظه خستهتر
هر لحظه تلختر
هر لحظه پیرتر
دنیای من تویی
دنیا ولی میگن زندون مومنه
اخه چجوری از خیر تو بگذرم
این غیر ممکنه
درست از اولین باری که رفتی
درست از اولین باری که مردم
درست از اخرین برگی که باختی
درست از اخرین دستی که بردم
درست از روز اول رفته بودی
همون روزی که من از دست رفتم
عزیزم عشق تو بن بست من بود
منم تا اخر بن بست رفتم
( خدایا ......................

واست تنهايى عادت شد
شكستى قلبمو آخر
خيالت حالا راحت شد
ندونستى دوست دارم
نفهميدى تو رو ميخوام
تو تنها آرزوم بودى
جلوی ویترین یک مغازه می ایستند
پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟
وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده
پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟
فروشنده:360 هزار تومان
پسر: باشه میخرمش
دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟
پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش
چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند
دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری
پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه:
مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم
بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن
پسر:عزیزم من رو دوست داری؟
دختر: آره
پسر: چقدر؟
دختر: خیلی
پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟
دختر: خوب معلومه نه
یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم
دست دختر را میگیرد
فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق
چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند
فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی
دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند
پسر وا میرود
دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد
چشمان پسر پر از اشک میشود
رو به دختر می ایستدو میگویید :
او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم
دختر سرش را پایین می اندازد
پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی
ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟
دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد
بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!
بـاران کـه بـاريــد... چـتـر بـگـيـرم و چـکـمـه!!!
خـورشـيـد کـه تـابـيـد... پـنـجـره ببـندم و تـاريـک !!!
اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـي بـردارم و خـشـک !!!
او کـه رفـت،
نـيـشخـنـدي بـزنـم و سـوت .....



دســـت به صـــورتــم نـــزن...!
می ترســم بیفتـــد...
نقــــاب خنــــدانی که بر چهـــــره دارم...
========================
![]()

بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود...
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم
ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم...
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟
![]()
من..!
تنهایی..!
وسیگاری که سروته روشن شد!!
آخرین رفیقم را اشتباهی سوزاندم...!!!
دست جادويی شب ، در به روی من و غم میبندد...
میكنم هر چه تلاش ، او به من می خندد
نقشهايی كه كشيدم در روز ، شب ز راه آمد و با دود اندود
طرحهايی كه فكندم در شب ، روز پيدا شد و با پنبه زدود
ديرگاهی است كه چون من همه را ، رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نيست در اين خاموشی ، دستها پاها در قير شب است!
...
آنـــقدر کــهنه کــه می شــوَد
رویِ گَرد و خـــاک تَنـــَم یــادگــاری نــوشت
...بنویس و برو... !!!
حال همه ما خوب است....
اما...
تو....
باور نكن...
این جفت " یک "
ارزش " دو " را ندارد
به هم نخواهیـ ـ ـ ـم رسید 
این قانون زیر پا ماندن است!!!
| Design By : Pichak |




